مطالعه نسبیت قدمت بسیار زیادی دارد و در حدود سال 1630 با تحقیقات گالیله آغاز شده است . همچنین نیوتن در توسعه پژوهش در زمینه نسبیت مشارکت زیادی داشته است. جالب است که تا سال 1900 "نسبیت گالیله" در سطح جهانی پذیرفته شده بود.

برای درک مفهوم نسبیت از مثالی ساده استفاده میکنیم. فرض کنید کودکی در کف راهروی قطاری در حال حرکت قدم، می زند. مسافران داخل قطار سرعت حرکت کودک را 1 متر در ثانیه اندازه می گیرند. این در حالیست که وقتی ناظران مستقر بیرون قطار سرعت کودک را اندازه گیری می کنند، مقدار متفاوتی به دست می آورند. همچنین ناظران در هواپیمایی که بالای سر قطار پرواز می کنند، مقدار متفاوت دیگری را گزارش میکنند. بنابراین هر یک از مشاهده گرها برای یک کمیت فیزیکی مقدار متفاوتی را گزارش میکنند. میتوان گفت یافتن رابطه بین این مقادیر موضوع بحث نظریه نسبیت است.

در مثال بالا ، اگر قطار با سرعت 30 متر در ثانیه درهمان جهتی حرکت کند که کودک حرکت میکند، در اینصورت ناظران زمینی سرعت کودک را 31 متر بر ثانیه گزارش میکنند که دقیقاً با نسبیت گالیه سازگار است. ولی نظریه اینشتین نتیجه متفاوتی را ارائه میکند. البته این بدان معنا نیست که اختلاف بین دو نظریه چشمگیر است. در حقیقت مقدار اختلاف در رقم چهاردهم اعشار است!!! این نتیجه، مشخصه نظریه نسبیت انیشتین است. البته نسبیت توسط آلبرت انیشتین اختراع نشده است با این حال کار انیشتین به طرز چشمگیری فهم ما از این پدیده را دستخوش تغییر کرده است.

نتایج و پیش بینی های دو نظریه نسبیت گالیله و انیشتین، زمانیکه همه ناظران و اشیاء تحت مشاهده "نسبت به هم به آرامی حرکت میکنند"، تقریبا برابر بوده و از همدیگر قابل تشخیص نیست. به این محدوده سرعت نسبی، حد غیر نسبیتی گفته می شود، هر چند حد گالیله یا نیوتنی نام و توصیف مناسب تری برای این محدوده سرعت نسبی است. منظور از << حرکت آرام>> در این بحث حرکتی است که سرعت آن در مقایسه با سرعت نور بسیار بسیار کم است.

سرعت نور در نظریه نسبیت انیشتین نقش بسیار اساسی ایفا میکند. بطور کلی زمانیکه در یک مسئله ای سرعت به سرعت نور نزدیک شود ، نسبیت انیشتین به طور چشمگیری از نسبیت گالیله و نیوتن فاصله می گیرد. از آنجا که سرعت نور بسیار زیاد است، لذا بیشتر پدیده های مشاهده شده معمول (مثلا حرکت اجرام فیزیکی بزرگ در روی زمین) توسط نسبیت گالیله به خوبی توصیف می شوند.

نظریه نسبیت انیشتین را میتوان بر اساس نوع حرکت به دو شاخه تقسیم کرد. نسبیت خاص و عام. اگر ناظران به طور یکنواخت حرکت کنند، یعنی با سرعت ثابت و درهمان جهت فعلی حرکت کنند، در اینصورت، موضوع بحث بر اساس نسبیت خاص قابل مطالعه است.

اگر حرکت ناظران یکنواخت نباشد یعنی تغییری در مقدار سرعت و یا جهت حرکت ایجاد گردد، در اینصورت مسئله بر اساس نسبیت عام مورد بررسی قرار میگیرد. پر واضح است که هرگونه تغییری در بردارسرعت (مقدار و جهت سرعت) منجر به خلق شتاب میشود و با در نظر گرفتن نوع حرکت نسبیت عام بسیار پیچیده تر از نسبیت خاص است و برای درک آن به ریاضیات بسیار پیشرفته ای نیاز است.

بحث فضا و زمان در نظریه نسبیت انیشتین دارای اهمیت بسزایی است. به جرات میتوان گفت بسیاری از نتیجه گیری های نسبیت خاص در مورد ماهیت فضا و زمان برخلاف تصور ما است.

تا قبل از انیشتین کسی به مطلق بودن زمان شک نکرده بود و زمان بصورت مطلق در نظر گرفته میشد. بطوریکه نیوتن در کتاب اصول ریاضی خود، زمان را بدین صورت توصیف میکند: "زمان مطلق ، واقعی و ریاضی است، و از خود و از ذات خودش، به طور مساوی و بدون هیچ ارتباطی با چیز خارجی جریان می یابد".

نظریه نسبیت خاص ما را ملزم به کنار گذاشتن ماهیت مطلق زمان می کند. برای مثال ترتیب زمان دو رخداد می تواند به حرکت نسبی مشاهده گرهایی که آنها را مشاهده می کنند بستگی داشته باشد. بطوریکه ممکن است یک گروه از ناظران دریابند که رخداد A قبل از رخداد B اتفاق افتاده است در حالیکه از نظر گروه دیگری از ناظران که نسبت به گروه اول دارای حرکت نسبی هستند، ابتدا رویداد B اتفاق افتاده و بعد رویداد A.

البته ناگفته پیداست که یکی از نیازهای منطقی هر نظریه ای علیت (رابطه بین علت و معلول) است. در مثال بالا اگر رخداد A علت رخداد B باشد بنابراین A باید قبل از B اتفاق بی افتد. نظریه نسبیت خاص به زیبایی با علیت سازگار است. بطوریکه هر موقع یک رابطه علت و معلولی بین دو رخداد برقرار باشد، ترتیب زمان آنها قطعاً مطلق است: همه ناظران در مورد تقدم و تاخر رویدادها اتفاق نظر دارند.